بچه های عاشق عید شما مبارک امیدوارم کسی تو روز هایی که تعطیل شد و به بهانه مدرسه قرار نداشت ناراحت نشده باشه
عزيز ترينم سلام...
شايد اگر معني امروز را مي دانستم كتابها را براي يافتنش مي شكافتم
شايد اگر لحظه هاي با تو بودن را باور مي كدم ثانيه ها را براي ديدنت به نيستي مي كشاندم
شايد اگر گرمي دستان تو را مي فهميدم خورشيد را از آسمان به زير مي كشاندم
شايد اگر شيريني خنده هاي تورا درك مي كردم تلخي غم هايم را با آن مي زدودم
شايد اگر حس نوازش تو را مي چشيدم از از همه ي لذتها مي بريدم
شايد اگر مهرباني صداي تو را در آغوش مي گرفتم به تمام مادر ها فخر مي فروختم
شايد اگر روزي لحظه هاي بي تو بودن را باور مي كردم هستي ام را براي بي تو بودن به نيستي مي كشاندم
باور كن ...
باور كن مرا...

امیر جوون این عکس ها رو هم فقط به خاطر تو گذاشتم

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باز هم قلبی به پایم افتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم ودار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد
باز هم از چشمهی لب های من
تشنه ای سیراب شد سیراب شد
باز هم در بستر آغوش من
رهروی در خواب شد در خواب شد
بر دو چشمش دیده می نازم به ناز
خود نمی دانم چه جویم در او
عاشقی دیوانه میخواهد که زود
بگذرد از جاه و مال و آبرو
او شراب بوسه می خواهد زمن
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
من صفای عشق می خواهم از او
تا فدا سازم وجوخویش را
او تنی می خواهد زمن آتشین
تا بسوزاند در آن تشویش را
او به من می گوید ای آغوش گرم
مست نازم کن که من دیوانه هام
من به او می گویم ای نا آشنا
بگذر از من من تورا بیگانه ام
آه از این دل آه از این جام امید
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا کس به آوازش نخواند
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند![]()
![]()
![]()
![]()
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر تماشا
دل شوریده و دیوانه خویش
میبرم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بی جا و تباه
می برم تا زتو دورش سازم
زتو ای جلوه ی امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
ای امید عبث بی حاصل
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب خونین دل
می روم از دل من دست بردار
شعله ی آه شدم صد افسوس
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر تماشا
دل شوریده و دیوانه خویش
میبرم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بی جا و تباه
می برم تا زتو دورش سازم
زتو ای جلوه ی امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله ی آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب خونین دل
می روم از دل من دست بردار
ای امید عبث بی حاصل
كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود
دو چشم پر از اندوه براي دل شكستگيم بود
آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه
تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه
واسه چي خدا نخواسته؟
من تو آغوش تو باشم
قول مي دم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم
همه هستي قلبم توي دو حرف خلاصه ميشه
عشق تو بودن با تو
دو نياز زندگيم شه
پرم از ترانه گرچه واژه ها خيلي حقيراند
خوبه وقتي نيستي پيشم اونا دستمو مي گيرن
راز عشق منو هيچكس غير از مهتاب نمي دونه
تنها شاهد واسه غصه گريه و تنهاييم ونه
واي اگر من اين نبودم كاشكي كه پرنده باشم
تا از اين دور بودن از تو بتونم شايد رها شم
يه پرنده شم شبونه بكشم پر به خيالت
برسم به لونه ي تو بگيرم سر زير بالت
اگه ميشد واسه گريه رو شونت سر مي گذاشتم